|
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: من باشـــمُ یـــارُ دلُ افســــــانه ی مجنـــون بر کام نمی گــرددم این چرخه ی گـــردون از مـــردم چشمم بجهد خـــون ز جفــــایش او را نظری نیست به این غرقه ی در خون ای وای که عمرم همه طی شد به صبـوری امـــا دگـــرم نیست کنــــون طـــاقت دوری تا جان به تن است از پس آن پرده برون آی فــــردا چه نشــــانم به دل خاک بجـــویی ؟ بر کعبه ی شـــوق تو چو من معتکفی نیست " افسوس که بر روی توام پنجره ای نیست " * ● میخــانه به میخــانه دوانـم پــــی ِ ســـــــاقی هیهــات که بر جـــــام منش او نظری نیست * : این مصراعو احساس می کنم یه جایی خوندم ولی نمی دونم کجا ... . پ.ن : 1 - اونایی که کردی بلدن بر وزن تصنیف " نازینه " از " غلامی " بخونن ؛ اونایی هم که بلد نیستن عمرا وزنشو پیدا نمی کنن پس همینجوری بخونن . 2 - هفته ی بعد با رفقا داریم میریم هواخوری و دواخوری ، علی الحساب به به و چه چه کنید تا برگردم ... .
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: ::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: شانه بالا بنداز ، بی خیالی طی کن ، نکند رد شوی از کوچه ی ما ، راه خود را کج کن ... نکند یاد بیاری ، روزی ته این کوچه به آواز ، کسی درد شیدایی خود را غزلی ساخته بود ، در قماری دل خود را به عبث باخته بود ؛ تو که تنها رفتی ، تو که رسوا کردی ، راه خود را کج کن ... گوشم از حنجره ات پاسخ صد پرسش را که طلبکار نبود ، اگر آن روز که رفتی ، گفته بودی که چرا ، که چرا من ، که چرا من ، که چرا ... می خورد مغز مرا این همه تکرار ِ چرا ، تو ولی راحت باش ، بیخیال ِ بدهی ، لحظه ای فکر نکن ، راه خود را کج کن ... با گذشته لج کن ، حین مستی یک شب ، همه ی خاطره ها را رج کن ، داخل چاه فراموشی ریز ، یک نخ از پاکت سیگار مرا آتش کن ، سر ببر داخل چاه ، دود را دم بکش و بازدمت را قی کن ؛ سینه از یاد منش خوب که خالی کردی ، شانه بالا بنداز ، بی خیالی طی کن ، راه خود را کج کن ... .
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: ::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: تا غمـزه ای رو می کنی ، دل ها به یغمـــا می بری جانا چه کس آموختت ، این شیـــوه ی سوداگـــری ؟ در هر رهی پــــا می نهی ، مجروح بر جا می نهی هر کس که باشد وصل آن ، مهتــاب رو را مشتـری چون عــزم صحرا می کنی ، قومی پریشان می کنی شهـرت ملازم در رکاب ، گـــر بر خیابـان بگــذری نه بر رقیبـــــــان بنگری ، نه با رفیقــــــــان همدمی بــــــاران ندارد ابر تـــو ، جنگل بیابــــــان می کنی چشمت شراب صبحــدم ، لادیـــــن کند پیمـــــانه ای امــا پس از مستی فقط ، سر درد برجـــــا مــی نهی فرهاد ها را بی نصیب ، هر یک به کوهی رانده ای خســرو به کنج میکــــده ، بس که دلــــش آزرده ای پیــــری رقیبت می شود ، چیــــن بر جبینت می زند باشد تو مهتــــــابی ولی ، مقهــور شمسی می شوی
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: پنجــه ی خـورشید شب را می درد این بســـاط ظلــم ، با شب می رود ای که تاجت جـــاودان گفتی به سر بــاد با خود ، این کـُله را می بــرد مـرغ مر گت بــــالها بگشوده است عـــــاقبت از آشیـــــانش می پـــرد روی ضحّاک از تو برف آمد ولـی کــــاوه ای آخـر به بند ات می کشد گر خدایی هست و او فـرمانده است پس چرا امروز ساکت مانده است ؟ دست مُــــلاها تو گــویی در خفــــا پنبه در گـــوش فلک بنهــــاده است ::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: ای که دنیـــا را وجود آورده ای جای ما بگذار خود را لحظه ای جان ما می سوزد و تو بیخیـــال بر نشیب عرش خود لـم داده ای ::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: ظالمی را حد نگه دار ای دنـی ● روح شیطان را تجسّم گشته ای پ.ن : روز مرد ؟ اگه دیدیش تبریکات منم ضمیمه ی مال خودت کن ... .
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: از حق که نگذریم ، زیبایی ؛ تیغه ای از نقره ی خالص ، و دسته ای الماس نشان ؛ دل می بــری ... امــا ، قلب من ، ساده تر از آن می نماید ، که درخور ِ غلاف تو باشد ... درت که بیاورم ، جانم از شکاف نازک روی سینه ام ، در می رود ؛ درت که نیاورم ، شکاف های پهن ِ صورتم ، دیگر برای خواب ، نازک نمی شوند ... به پیشواز شب های بی خوابی ، لباسم را ، با تو ، سِت می کنم ... هر دو ، راضی می شویم ؛ هر دو ، عادت می کنیم ...
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: تا غــم نشـــانم می کند ، آهنگ جـــــانم می کند چون مرغکی گــم کرده ره ، بی آشیـانم می کند شب را تــداوم مــی دهم ، تا بلکه پنهــــــانم کند شمس رخ او در خیــال ، چون مه عیانم می کند با من نظـر بــازی کند ، شب با رقیبــان طی کند من منتظــر تا این طبیب ، کی عـزم درمــانم کند جــامم بدست و دیـــده ام ، او را تمــاشا می کند تا ســـاقی صاحب سبو ، کی قصد جامم می کند آواره ام مــن از ازل ، بختم به کــوتاهی مَـثــَـل من تشنه و لعلش سراب ، ناخورده داغم می کند
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
● تقدیم به خون ریخته ی خواهرم نـــدا ● ::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: ::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..:: این سنگ های ناصبور ، گل از گل شکفته اند انگـــــار نه انگــــــار ، کــــه دردی شنفته اند خون از دهـــــان خـواهر من ، ضجّه می زند این خلـق ، بی صــدا ، به تمــــــاشا نشسته اند از زخــــم تیر ، حنجــره اش تیـــــر می کشد از تیـر مـــاه ِ گـــرم ، شکــــــــایت نوشته اند سهــــــراب ها به مسلــخ آزادگـــــــــی روان این مــــردم ِ شُغـــــاد ، به کنجی خـــزیده اند خـــالی طریق مردی و پُر ، کــوچه های چپ بر ســــــاحل سلامتِ خود ، خیمــــه بسته اند
|
About![]()
--------------------------------- Archivesاسفند 1388بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
نــــــــــــــــــــــــــــــــــاتنی LinkDump
نیــــــــــــــم کت |