|
ساعتم كه خوابيد ، زمان خنديد ؛ دلبرانه مي چرخيد و مي رقصيد ، با چشماني كه خيس بود ، از شوق رهايي ... اما ، چشمش كه به دو جين باطري روي ميزم افتاد ، از نفس افتاد ، نشست ، با چشماني كه خيس بود ، از غم تكرار ِ همان قصه ي مكرر ، قصه ي ارزش ثانيه ها ... قديم ها كه اين جور نبود ، اگر قصد ِ انتظار مي كردي ، ده ، عدد بزرگي بود ، به بزرگي ده سال ، يا ، يك عمر شايد... اما ، حالا كه كمر زمان را شكسته ايم ، حالا كه ، يكهزارم ها، دينارت را درهم مي كنند ، چه كسي ، هزاران ثانيه اش را ، وقف دري مي كند ، كه باز نمي شود ؟ حالا ، از بغض انتظار ، نفست هم كه بند بيايد ، سر ِ ده ثانيه ؛ انگشت هايت تمام مي شوند ...
سوی تو می کــــشد دلــــم ، رام نمی شود دلــــم هر نگهـت سنگی و باز ، سـوی تو می دود دلــم مستِ جـــفای تو دلـــم ، گشته فنــــــای تو دلـــم بســته ی مـــوی تو شده ، باز نمی شــــود دلـــم رفــــتی و آه از دلـــم ، هــجر تو گـشته مـشکلم عــــازم کوی تو شـــده ، خـسته نمی شــــود دلم گر تو برانــــیم ز خود ، من به کجا پــــنه برم ؟ گر ندهـــی تو بار ِ من ، عزم کـــجا کـــند دلم ؟ باز لـــــــیلا ، قسمت ابن الــــــسلام* قــسمت مجــنون وصـــال ناتــــــمام خوش فریبی دارد این مـینای عـــشق جلوه ی الماس و قیمت ، خشت خـام * : این مصراعو نمی دونم کجا خوندم .
باز امــشب ، خلوتـــــــم را ، با تو قسمت مي كنم تكــــه هاي غربـــــــــتم را ، با تو قسمت مي كنم يك شــب باراني و يك كوچه و يك شــــعر خـيـس اين هــمه دارايــــي ام را ، با تـــو قسمت مي كنم خاطـــــرات عشــــقمان ، ســـنگين شده بر ديده ام بي اجازه ، گريـــــــه ام را ، با تو قسمت مي كنم خواب خورشيد من امشب ، بـس گران خواهد بود اين شــــب يـــلدايــي ام را ، با تو قسمت مي كنم عمر من امشب به پايان مي رسد ، ليـــــــلاي من لحــــــظه هاي آخــــرم را ، با تو قسمت مي كنم
پاييز كه بهارم شد ، بايد مي فهميدم ، موعد جوجه شماري ، انگشت هايم اضافه مي آيند ... كه فصل جفت گيري من ، همه ي دنيا ، يائسه شده بود ... نفهميدم ...
بی خودم از هی هی و ها های تو سوختم در آتش لب های تو یک شرر از عمق چشمانت بس است تا شوم خاکستر ا ز گرمای تو
بی تو بودن را کسی با من نگفت این چنین رازی نمی باید نهفت من نبودم آگه از فرجام وصل زهر دوری گَردِ جان از تن برفت
نگاهم با نگاهت چون قرين شد غمت آهسته با قلبم عجين شد همان لحظه كه دل دادم به عشقت حسابم با كرام الكاتبين شد
باز باران با لبانت عشق بازی کرده بود بوسه ام را ماهرانه باز سازی کرده بود گونه ات را خیس از آب ِ چشم می انگاشتم دیر فهمیدم رقیبم صحنه سازی کرده بود
اشك هايت ، زمين را غسل مي داد ، وقتي كه آسمان ، خود ارضايي مي كرد ...
لهجه ي من ، مادري تر از آن بود ، كه قاب عكس دو نفره مان ، ترك بر ندارد ... عشق را كه مي گفتم ، از حروف حلقي يادگار ِ قبيله ام ، خنده ات مي گرفت ؛ كه تو ، تمام عاشقانه هايت ، از نوك زبانت مي ريخت ... شين ، همان شين بود ، اما مگر ، چقدر مي شود كش اش آورد ، كه آخرش به قاف نرسد ؟ مي رسد ، و من ، از ته حلق خودم ، تا نوك زبان تو ، از اين فاصله ي كوتاه ِ ناممكن ، عق ام مي گيرد ، عق ...
تقصیر تو نبود ، در ِ دراز دل من ، به قواره ی سقف کوتاهش نبود ، گول خورده بودی ... ولی ، ولی کافی بود کفش های پاشنه بلندت را در بیاوری ، تا سقفش اندازه شود ... گیریم که جوراب هایت سوراخ بود ، ما که غریبه نبودیم ، بودیم ؟
صعب می گردد نمازم ، با خیال روی تو کعبه را گم کرده ام در پیچ و تاب موی تو یومیه چون می گذارم ، هر رکعت را قبله ایست تا مگر یک سجده ام باشد ، به طرف کوی تو
نگاهت راز ما را برملا کرد غمت با دل نمی دانی چه ها کرد رخت همچون گل و بینی چو یک خار همان خار عاقبت ما را سوا کرد
|
About![]()
--------------------------------- Archivesاسفند 1388بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
نــــــــــــــــــــــــــــــــــاتنی LinkDump
نیــــــــــــــم کت |